تبلیغات
پایگاه دکتر سعید زیباکلام - نظریه‌پردازی یعنی این...
نظریه‌پردازی یعنی این... | سخنرانی ,

ما حتی قدم‌های جدی‌تر دیگری هم داشتیم و داریم منتها آنها هیچ كدام جواب نداده است. مراكزی داریم كه هم اقتصاد درس دادند و هم معارف اسلامی و امید این بوده كه دانشجو پس از گذراندن پنج سال یا هفت سال و استفاده از اساتید مختلف، پس از خواندن اقتصاد و اصول فقه و روایات و آیات، بعد ناگهانی این دو بحث با هم تركیب ‌شوند و نهالی جوانه‌ای بزند و كم‌كم میوه‌های اقتصاد اسلامی و یا جامعه شناسی اسلامی از آن فرد ثمر بدهد.

اشاره: آنچه در ذیل می آید چكیده پاسخهای دكتر سعید زیباكلام به دو پرسش دانشجویان پس از سخنرانی در باب «چگونگی امكان علم دینی» است. این سخنرانی در 27 آذرماه 1385 در دانشگاه مذاهب اسلامی تهران ایراد شده است.

سئوال: استاد با توجه به این كه انسان بی‌تعلق و بی‌تلقی نداریم و خالی از ذهن هم نیستیم، چگونه می‌توانیم به علوم انسانی اسلامی مانند مدیریت اسلامی، علوم سیاسی اسلامی و غیره دست پیدا كنیم. معتقدیم كه دین و آموزه‌های دینی در تولید علوم جدید نقش و حضور دارد. صحبت سر این است كه دین و آموزه‌های دینی چگونه می‌توانند نقش آفرینی بكنند. در بحث اقتصاد یا مدیریت، عمده كسانی كه داعیه‌دار و یا تئوری‌پرداز مدیریت اسلامی یا اقتصاد اسلامی هستند، آمدند یك‌سری علوم اقتصاد یا مدیریت رایج غربی را خواندند، بعد در تألیفات و مقالاتشان، آیات و روایات به آن اضافه كردند و نمونه‌هایی از سیره پیامبر(ص) و دیگر ائمه(ع) را به همراه آن ذكر كردند. در صورتی كه مبنا را همان مبنای علوم اقتصاد یا مدیریت كنونی گذاشتند و حداكثر این كه با رویكرد به فرهنگ دینی خودمان اثری تلفیقی و یا حتی التقاطی درآوردند و عنوان آن را مدیریت اسلامی یا اقتصاد اسلامی نامیدند. بحث بر سر این است كه چون هیچ كسی خالی از ذهن نیست و با توجه به علایقش دوره‌های مختلف اقتصاد، مدیریت، علوم اجتماعی، جامعه شناسی، علوم سیاسی كنونی را گذرانده است، اگر بخواهد در زمینه‌های اسلامی آن رشته ها تحقیق كند و تأثیرگذار باشد در زمانی كه دوره‌ها و مكاتب مختلف كنونی این علوم جدید را مطالعه كرده و قطعاً از برخی از آموزه ها و مكاتبش تأثیر پذیرفته و با پیش فرض سراغ آیات و روایات می رود یا این كه زمانی سراغ اسلامی كردن آن‌ها می‌رود و به آموزه‌های دینی می پردازد كه به آن آموزه‌ها نزدیك‌تر است و سعی می كنند از این آموزه های علوم غربی گریزی به دین بزند، با این اوضاع و اوصاف چگونه می‌توانیم به علوم انسانی و اجتماعی اسلامی ناب دست پیدا كنیم.

خالی از ذهن نبودن عیب نیست
خالی از ذهن نبودن، عیب نیست. فردی كه علاقه‌مند به حوزه علوم اجتماعی یا سیاسی است می تواند با نگاهی نوآورانه و متأثر از آموزه‌های الهی تحقیق ‌كند. چیزی كه عیب است و مایه خسران خواهد شد این است كه بیایند ـ و این كار طی ده بیست سال گذشته هم رایج است ـ آن را با آیات و احادیث مزین كنند. و این مایه تأسف است. تصورشان این است كه با چنین حركت‌ها و رویكردهایی، در اقتصاد می‌شود ، نظام ربوی را با گفتن كلمه كارمزد برطرف كنند و با انواع و اقسام كلاه شرعی، اقتصاد فعلی را بانكداری اسلامی جلوه دهند. ما در اسلام، كلاه شرعی نداریم. پیش از این كه كلاه سر شرع و دین بگذاریم كلاه بر سر خودمان گذاشته‌ایم. در واقع می‌فهمیم كه چه كار داریم می‌كنیم؛ این‌ها واضح، مشخص و معین است و خودمان را نمی‌توانیم فریب دهیم.
اما چیزهای ایجابی كه می‌توانم بیان كنم تا دین را به التقاط و تزئین كننده علوم نكشانیم و برای علوم جدید، شال سبز و عمامه و تسبیح نگذاریم ـ از این كارهایی كه زیاد می‌كنند ـ بر می شمارم. نمی‌خواهم بگویم كه الزاماً همه این افراد، نیات سوئی دارند، بر عكس، اغلب این افراد چه بسا نیات پسندیده و ممدوحی داشته باشند یا واقعاً نیات‌شان این است كه در راه تولید علم دینی قدم بردارند منتها قدم‌ها و قدشان، كوچك‌تر از این كار بسیار بزرگ و سترگی است كه باید انجام بشود؛ به نظرم در حد كمال و فهم خودشان دارند حرف می‌زنند، جای تحقیر و تخفیف و تكفیر نیست. خوب این نوع رویكردها و نگاه‌ها مردود است و جای بحث هم ندارد.

ضرورت شناخت دقیق حوزه های معرفتی مربوطه
اولین كاری كه باید انجام بدهیم این است كه آن حوزه معرفتی را باید بشناسیم. مثلاً اگر كسی در جامعه‌شناسی چنین دغدغه‌های متعالی و مقدسی دارد، نمی‌تواند بگوید كه من با جامعه‌شناسی كنونی كاری ندارم، می‌روم جامع‌المقدمات، سیوطی، مكاسب و رسائل می‌خوانم و دیگر كار تمام است و علوم دینی و حكمت سرازیر می‌شود. ما در برخی جاها این نوع نگرش‌ها را داشتیم.

قدم هایی كه جواب نداد
ما حتی قدم‌های جدی‌تر دیگری هم داشتیم و داریم منتها آنها هیچ كدام جواب نداده است. مراكزی داریم كه هم اقتصاد درس دادند و هم معارف اسلامی و امید این بوده كه دانشجو پس از گذراندن پنج سال یا هفت سال و استفاده از اساتید مختلف، پس از خواندن اقتصاد و اصول فقه و روایات و آیات، بعد ناگهانی این دو بحث با هم تركیب ‌شوند و نهالی جوانه‌ای بزند و كم‌كم میوه‌های اقتصاد اسلامی و یا جامعه شناسی اسلامی از آن فرد ثمر بدهد. متأسفانه این شیوه جواب نداده است. این كه می‌گویم متأسفانه، از باب زحماتی است كه یك عده در این مسیر كشیدند و عمری را در این راه خرج كردند و با حسن نیت هم این كار را كردند. تأسفش از این جهت است كه اگر در آن زمان با یك فرد مطلع علم‌شناس مواجه می‌شدند كه آیا این شیوه جواب می‌دهد یا نه؟ دیگر احتیاج نبود به یك تجربه وقت‌گیر، ناگوار و طولانی. از ابتدا هم این پروژه، عقیم و سترون بوده است و در این موضوع نباید تردید كرد. عكسش هم هست كسانی كه حوزه می‌روند و دروس حوزوی می‌خوانند و تا سطوح خارج هم تحصیل می‌كنند و بعد هم می‌گویند می‌خواهیم وارد مباحث جامعه‌شناسی، علوم تربیتی، علوم سیاسی، اقتصاد، روان‌شناسی و مدیریت شویم. لذا هر دو طرف ماجرا را داریم كه یك جور نفی آموزه‌های غربی است ولی وقتی كه شروع به صحبت می‌كنند در نهایت می‌بینیم كه این، مقداری روایات و احادیث است، چیز دیگری از تویش درنمی‌آید، آخرالامر می‌شود قال الصادق(ع) و قال الباقر(ع) كه این هم كفایت نمی‌كند. قال الصادق(ع) و قال الباقر(ع)، بلاتردید منابع ماست اما صرف گفتن قال الصادق(ع) و قال الباقر(ع) هیچ مشكلی را حل نمی‌كند. این را الان هزار سال است كه می‌گوییم.

ضرورت تاریخی علم شناسی حوزه های مربوطه
لذا بحث ایجابی در این زمینه و اولین كارهایی كه در این زمینه باید صورت بگیرد این است كه باید علم‌شناسی انجام داد. بدون علم شناسی و دانستن این كه به صورت نمونه اقتصاد، جامعه‌شناسی یا علوم سیاسی كه جزو كلان رشته‌های علوم اجتماعی و اسلامی هستند، چیست و علم شناسی آن حوزه‌های خاص چیست نمی توان وارد میدان شد. ابتدا باید بدانیم و در این زمینه تحقیق كنیم. یعنی كسی كه دغدغه جامعه شناسی اسلامی دارد، حتماً باید سیر تحول و تطور جامعه شناسی موجود غربی را كار بكند نه به مدد جزوات دانشگاهی! به مدد منابع لاتین و غربی!

ضرورت مطالعه عمیق و استفاده از منابع لاتین آثار متفكران اصلی
با این جزوه‌های گلابی كه غالب اساتید در دانشگاه‌ها بر سر دانشجویان می‌ریزند، چیزی درنمی‌آید. رك گفتم! خلاص! این یك گام. دوم این كه خود جامعه‌شناسی را پس از مطالعه و تحقیق فراوان ـ كه از مفروضات اولیه سخنان من است و اگر كسی جامعه‌شناسی موجود را نداند، نخواهد دانست كه دنبال تولید چیست؟ چی را درست كند؟ قصد دارد نمونه دیگرش را درست كند ـ در سطحی فراتر از برنامه‌های قلابی‌ای كه ما در دانشگاه‌ها داریم پیگیری می‌كنیم، كاملاً متفاوت، عمیق‌تر و كلان‌تر. یعنی این كه منابع اصلی دوركیم و دیگران را مطالعه كنیم. با این جزوه‌ها و كتاب‌های ترجمه‌ مغلوط افراد متفرقه‌ای كه اكثراً آثار علوم انسانی و اجتماعی را در ایران ترجمه می‌كند، از دل آن‌ها چیزی درنمی‌آید. چند سال از دكترایتان بگذرد و برخی از منابع را به انگلیسی بخوانید و بفهمید و بعد ترجمه فارسی‌اش را جلوی خودتان بگذارید. آن وقت با خودتان می‌گویید كه دوركیم كی این حرف‌ها را زده است؟ كجا؟ بنابراین این مسأله فوق‌العاده مهم است. بنابراین تاریخ تطور آن حوزه، دانستن خود آن زمینه به نحو قابل اتكا و قابل قبول مهم است.

ضرورت علم شناسی فلسفی و روش شناسی و ارزش شناختی علوم
سوم این كه در روش‌شناسی و معرفت‌شناسی آن حوزه، شروع به كار نماییم و فراتر از دوركیم، وبر، كارل ماركس و جانشینان اینان برود. یعنی سعی كند با علم‌شناسی، نه به معنای تاریخی‌اش كه گفتم، بلكه به معنای فلسفی و روش‌شناختی و ارزش‌شناختی‌اش، كه ارزش‌هایی كه درون جامعه‌شناسی به صورت ظریفانه و پنهانی وجود دارد، بشناسد و دریابد. بنابراین ارزش‌شناسی آن حوزه علمی، فوق‌العاده مهم است. تلقی‌هایشان از انسان، جهان و ارزشها بدانیم.

علوم جدید یك‌پارچه نیستند
شاید تصورمان این باشد كه غربی‌ها یك جامعه‌شناسی دارند، یك نظریه راجع به عدالت دارند، یك نظریه راجع به آزادی، تورم، افسردگی و غیره دارند. ابداً این‌طوری نیست. این از بی‌خبری‌های شدید ماست. وقتی كه جامعه‌شناسی و اندیشه‌های سیاسی را خوب كار بكنید متوجه می‌شوید كه چقدر نظریه‌های متغایر و در برخی موارد متخالف و در بعضی موارد متعارض وجود دارد. باید تلاش بكنید كه در یابید چرا نظریه‌های متفاوت و متخالف ارائه شده است؟ چرا هم‌زمان و در یك دوره و عصر و قرن و در یك قوم، كارل ماركس و جان استوارت میل با این كه هر دو مال یك زمین و زمان هستند، نظریه‌های اجتماعی و سیاسی شان به مقدار زیادی در نقطه مقابل هم قرار دارند؟ روی این زمینه‌ها كار كنید. بعد خواهید دید كه یك ارزش‌ها و مسائلی برای كارل ماركس ارزش بوده و بعد، آن‌ها به صورت نظریه وارد نظام فكری‌اش شده است و بدین صورت كلی اختلاف بین این‌ها به وجود می آید.
ما از سر جهل و بی‌سوادی‌مان همه چیز غرب را یك‌پارچه و یك تافته واحد می‌بینیم، فرورفتن و كاویدن آن ارزش‌ها و انسان‌شناسی، ارزش‌شناسی و هستی‌شناسی و فرجام یا غایت‌شناسی یكایك این‌ها فوق‌العاده مؤثر است. مقداری از این كارها را باید به مدد فلسفه علوم طبیعی ابتدائاً و سپس به مدد فلسفه علوم اجتماعی انجام بدهیم. اما پس از این‌كه بر فلسفه علوم اجتماعی نائل آمدید و آگاه شدید و برخی آثار را خواندید، بعد متوجه می‌شوید كه چقدر تفاوت نظر و تعارض و تخالف وجود دارد! این‌ها به كجا برمی‌گردد! خود غربی‌ها به شما می‌گویند. مقداری از راه را شما نیاز ندارید كه از كسی كمك بگیرید و این مقدار راه می‌توانید با یك غربی كه فیلسوف علوم اجتماعی است، بروید. مثلاً انسان اقتصادی كه فلان نظریه‌پرداز مطرح می‌كند این مشخصات را دارد ولی مال كینز آن‌طوری است، مال نیدمن به گونه‌ای دیگر است. خود آن‌ها به شما می‌گویند.
از یك جا به بعد، یعنی بعد از انجام این علم‌شناسی حوزه خاص، آن وقت ساختار و قیافه جامعه‌شناسی برای خودتان عوض می‌شود و شكل دیگری پیدا می‌كند. از آن‌جا به بعد می‌توانید بگویید كه ما راجع به انسان، چه می‌گوییم، الگوهای ما و معارف دینی ما راجع به انسان، دنیا، مال و ثروت چه می‌گویند؟ آن وقت می‌بینید كه چقدر با تلقی‌های آدم اسمیت تفاوت دارد و بلكه تعارض دارد. و بعد می‌گویید كه خوب! وقتی مبنا بر رقابت انسان‌ها برای كسب بیشتر مال و ثروت بگذارید، عجب نظریه های اقتصادی از آن در می‌آید. اما اگر مبنا را بر رقابت و تكاثر ثروت نگذارید و بر چیزهایی كه قبول دارید بگذارید، آن وقت نظریه‌پردازی‌های شما عوض می‌شود. آن وقت برای حل معضلاتی كه در جامعه با آن مواجه هستید، تورم، گرانی، بیكاری، رانت‌خواری، استثمار و در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی آلودگی‌ها و مفاسد و مشكلات دولت‌مردان و حاكمان، بی‌تفاوتی سیاسی مردم، بزه‌كاری‌های سیاسی احزاب كه معضلات عینی جامعه شماست، سعی می‌كنید با توجه به شناختی كه از جامعه‌شناسی دارید و نیز از معارف و آموزه‌های دینی دارید، با اتكای به آن‌ها و با این شناخت، برای حل معضلات جامعه‌تان تلاش می كنید.

نظریه یعنی تلاش برای شناخت معضلات جامعه
تا به حال شنیده‌اید كه نظریه‌ها عبارتند از تلاش عالمان برای شناخت معضلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و امثال آن‌ها. یعنی ما یك پدیده های به نام تورم یا گرانی یا تولید ناخالص ملی كم یا فساد داریم كه باید برایش فكر كنم. غربی‌هایی كه نظریه پردازی می كنند برای این است ‌كه می‌خواهند پدیده‌ها و معضلاتی كه با آن مواجه هستند را بشناسند و پس از شناختن، به حل‌شان بپردازند. نظریه‌ها یك چیزهایی از آسمان‌ها نیستند كه یك دفعه بتوانند مشكلات ما را برطرف كنند. خیلی ساده شروع كنیم برای شناخت معضلات مبتلا به جامعه خودمان و بعد حل و رفع‌اش كنیم. این اقدام یعنی نظریه‌پردازی. این‌جور نیست كه ما پس از خواندن ده بیست جلد كتاب نظریه‌پردازی را شروع كنیم و دیگر از امروز به بعد، نظریه‌پردازی كنیم. اساساً خود این ناهنجاری را دیدن، این كه خودتان یك پدیداری را ناهنجاری ببینید، منوط به آن شبكه ارزشی و بینشی شماست. شما اگر فقر را، نابرابری‌های اجتماعی را معضل بدانید، می‌روید سراغ این كه چرا در جامعه بوجود می‌آید؟ چه شده است كه نابرابری‌های اجتماعی ظرف شانزده سال گذشته جامعه امروز ما، بیشتر شده است ولی اگر شما از ابتدا چیزی به نام نابرابری‌های اجتماعی را چیز منفی و مذمومی ندانید، این دانستن و دیدن معضلات برمی‌گردد به نظام ارزشی و بینشی شما. ممكن است كه با امكانات دیگری كه در فرهنگ ما وجود دارد مثل صله ارحام، بتوان برخی از معضلات روانی و روانكاوی و روان‌شناختی را حل و برطرف كرد. پیوندها و پیوستگی‌های خانوادگی یكی از منابع ماست.
اساساً نگاه به علوم به منزله چیزها یا پدیده‌های منعزل و جداشده، اساساً غلط است. تمام پدیدارهای اجتماعی، سیاسی، فردی، اقتصادی، بلا استثناء یك خاستگاه، زمینه و بستری دارند. آن‌ها را باید آن‌جا شناخت. و در آن خاستگاه‌هاست كه نظریه‌ها ساخته می‌شوند. تمام نظریه‌پردازها تلاشی است برای شناختن معضلات مبتلا به آن جامعه و تلاش برای منحل كردن آن‌ها. می‌توان با این تجهیز و مراحلی كه عرض كردم سراغ شناختن معضلات و حل آن‌هارفت. یقیناً این نكاتی را كه به اختصار گفتم و خیلی از جزئیات را نگفتم، چیزی نیست كه ظرف چهار سال و پنج سال و هفت سال به دست بیاید.

راه طولانی
گاهی اوقات به دانشجویان سال اول برخورد می‌كنم، كه می‌گویند آقای دكتر! من می‌خواهم جنبش نرم افزاری راه بیندازم. می‌خواهم تولید علم بكنم. از این افراد زیاد سراغ دارم. دانشجویانی كه با یك دنیا عزم و اراده و با یك دنیا خلوص. راه طولانی است. انتظار این‌كه حالا، در طی سه سال پنج جلد كتاب را بخوانیم و در دو سه تا سمینار و كلاس و دوره شركت كنیم و بعد بگوییم كه حالا دیگر وقتش شده است: من الان فلان نوشته را كه گبر نصارای فلان شده نوشته را اصلاح می‌كنم درست نیست و این‌جوری كار پیش نمی رود. عمر می‌خواهد.
این كه گفتم تاریخ تطور علوم اجتماعی را كه مال غرب است بشناسید برای این‌كه یك خرده بفهمیم كه كارل ماركس یك دفعه و یك‌باره مشهور نشد. این آدم چی فكر می‌كرده است؟ ما چیزی به نام تاریخ عقاید (
Historical Ideas ) و سیر تحول و تطور اندیشه‌ها به صورت جدی در ایران نداریم. در هر حوزه‌ای كه می‌خواهید كار جدی بكنید، خواندن سیر تحول و تطور آن حوزه، چشمان شما چندین برابر بازتر و هوشیارتان می‌كند كه عجب! فلانی آن زمان این حرف‌ها را می‌زده است؟ بعد این اتفاقات افتاده و تغییر و تعدیل‌ها رخ داده و حالا دارد این حرف‌ها را می‌زند. پس این وحی منزل نیست. خودش هم شك و تردیدهایی داشته است. وقتی كه شما سیر تطور فردی را بخوانید دنبال قهرمان نمی‌گردید. باید احساس اعتماد به نفس بكنید. لذا همه این چیزهایی را كه فكر می‌كنید بنویسید و پای هر نوشته هم تاریخ بگذارید. برای چاپ‌شان عجله نكنید. یعنی پس از مطالعات و تحقیق، شروع كنید به نوشتن و نگویید كه من! نمی‌توانم. باید خواند، فكر كرد و نوشت و پس از علم‌شناسی آن حوزه و سیری كه گفتم، سراغ معضلات مبتلا به جامعه‌مان برویم. این راه برای كسانی است كه چنین اعتقادی دارند و می‌خواهند كاری كنند.

سئوال: با این حساب و با مطالعات عمیق، علم‌شناسی، فلسفه آن علوم و فلسفه علوم اجتماعی و محدودیت وقتی كه دانشجویان در دانشگاه‌ها دارند چگونه می‌توان این مباحث را جمع كرد.
- جمع آن فقط با ممارست، جدیت و با عمر گذاشتن حاصل می‌شود. نمی‌دانم كه شما چقدر مرحوم علامه طباطبایی را می‌شناسید ولی گاهی اوقات كه خودم در حوزه، راجع به مرحوم علامه طباطبایی صحبت می‌كنم جدید است و حسابی گوش می‌دهند. مرحوم علامه در زمانی كه خیلی‌ها مشغول زنده باد، مرده باد ، مشغول سخنرانی و خطابه و خیلی از كارها بودند، اگر آن دوران را مطالعه اجتماعی بكنید و وضعیت آن دوران را بدانید شاید خیلی خوب هم باشد و محمدحسین طباطبایی طلبه جوان و بی‌نشانی بوده كه در آن شرایط می‌بیند حزب توده و اندیشه‌های ماركسیستی خیلی جدی در جامعه فرهنگی به معنای مرسوم خودمان یعنی معلمان و آموزش و پرورشی‌ها، و هم در جامعه ارتشیان ما (افسران توده‌ای معروف بودند همچنان كه فرهنگیان توده‌ای معروف بودند) یعنی تشكل‌های بزرگ صنفی درست می‌كردند، این قدر طرفدار پیدا كرده بودند و كار می‌كردند. بروشور در سطوح مختلف داشتند. كارگران بروشورهای مخصوصی داشتند كه یك‌جور ارتباط عاطفی با آن‌ها برقرار می‌كرد. با معلمان یك‌جور دیگر و با ارتشیان هم به گونه‌ای دیگر و هكذا. و بسیار هم مؤثر واقع می‌شد. به تعبیر «بلسان قومهم» قشنگ حرف می‌زدند. مرحوم علامه طباطبایی، احساس خطر می‌كند تمام عمرش را می‌گذارد برای این كه ماتریالیسم را بشناسد. تك و تنها. نه فقط تك و تنها، بلكه زمانی كه یك مقدار مطالعاتشان به جایی رسید كه قابل عرضه بود و می‌توانست برای عده‌ای مطرح یا صحبت بكند و مغالطات فلسفی ماتریالیسم را بیان بكند، به سرعت از طرف مرجعیت تامه حوزه به ایشان اخطار داده شد كه یا دروس حوزوی‌تان را ادامه می‌دهی یا شهریه‌ات قطع می‌شود. شهریه طلبه، همه چیز طلبه است چرا كه شئون مالی د‌یگری ندارد. مرحوم علامه می‌ایستد و آن درس و بحث فلسفی خودش را ادامه می‌دهد. آن وقت یكی از شاگردانش می‌شود شهید مطهری. بحث‌های فلسفی می‌كرده تا بتواند رویاروی این جریان سیاسی اجتماعی فلسفی فرهنگی بایستد. یك عمر كار می‌كند. بعد از انقلاب كه فوت می‌كند تازه ایشان به واسطه حضرت امام(ره) و تجلیلی كه از ایشان به عمل می‌آید، یك مقداری شناخته می‌شود. عموماً از این جهت، با توجه به فكر و اندیشه‌ام می‌گویم كه، خیلی ما راه داریم تا از لحاظ سازمان دهی به جا، مناسب و مؤثر و تشكیلاتی شدن به آنها برسیم. می‌خواهم بگویم این طور نیست كه یك جریان حاضر و آماده‌ای باشد كه كالاهای معرفتی را مصرف كند، یا راه شسته رفته‌ای آماده است. راه بسیار طولانی، پرسنگلاخ و بی‌حمایت. حمایتی هم از شما شاید نشود.

ضرورت تغییر وضعیت كنونی حوزه ها و دانشگاه های ما
حوزه كماكان و تقریباً در فقه فردی گرفتار است. دانشگاه هم كه رو به قبله غرب است. همان مترجمین و مفسرین آثار غربی ها. حوزه در واقع یك‌جور آب به آسیاب دانشگاه می‌ریزد با كاری نكردن و یا كماكان این همه انرژی و هزینه را صرف كردن یكی از مهم‌ترین محصولاتش می‌شود توضیح‌المسائل. ما با رساله‌های علمیه می‌خواهیم نظام تربیتی منحط شتر گاو پلنگی‌مان كه در مذهبی‌ترین مدارس ما، بدترین و مستهجن‌ترین كالاها رد و بدل می‌شود آن هم توسط دختران چادری یك چشم(!) با رسائل و مكاسب و رساله‌های علمیه می‌خواهیم آن‌ها را اصلاح كنیم؟ اقتصاد ما كاملاً با بانك جهانی و صندوق بین‌المللی پول اداره می‌شود! اقتصاد ما عمدتاً و اكثراً و قاطباً و علی‌العموم با توجه به شاخص‌ها و راه كارهای صندوق بین‌المللی پول، این دو بزرگ‌ترین نهاد نظام سرمایه‌داری بین‌المللی آمریكایی اروپایی اداره می‌شود. تا زمانی كه اوضاع حوزه‌ها و دانشگاه‌های ما همین است وضعیت مان اینگونه است.

بازتولید معرفتی، لازمه حیات انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی، جان و حیاتش مرهون یك چنین بازتولید معرفتی است. اگر این صورت نگیرد دیر یا زود مستحیل می‌شویم. الآن هم در موضع‌گیری‌های سیاسی سیاست خارجی است كه یك مقدار هویت مستقل از غرب داریم. اگر آن هویت را برداریم، ما فرقی با غرب نداریم. فقط بعضی‌هایمان خود را می‌پوشانند. نظام اقتصادی ما را تحزب‌مان را تكاثر ثروتمان را نظام بانكی و مالی‌مان را نگاه كنید. چه فرق‌هایی با غربی‌ها داریم. و این راه، (راه تولید علم و جنبش نرم افزاری) راه مقدس، طولانی و اجرآمیز است و ابداً راه شسته رفته‌ای نیست. از لحاظ زمانی، باید برای آن نسلی حساب بكنید، حداقل این كه این نسل باید كار بكنند. اگر دو سه نسل مجدّانه كار كنیم آن وقت آرام آرام، یك آثاری در می‌آید كه نسل‌های بعدی به این‌ها نگاه كلاسیك می‌كنند. مثل امروزه كه غربی‌ها به كتاب «سرمایه» كارل ماركس یا «تقسیم اجتماعی» دوركیم نگاه می‌كنند. آن‌ها هم فكر نمی‌كردند كه دارند سنگ بنا می‌گذارند. نه هیوم، نه كانت، نه دوركیم، نه ژان ژاك روسو، مونتسكیو، هیچ كدام‌شان این فكر را نمی‌كردند.
بنابراین اصلاً راه كوتاه و شسته رفته‌ای كه فكر كنید، بعد از ده بیست سال، یك گلزاری می‌شود. ما در چند صد سال در این زمینه‌ها استراحت كامل، بلكه تعطیل كامل بوده‌ایم. لذا راه، راه بسیار طولانی است و مقدس. عزم و اراده می خواهد، تفكر، تحقیق و مجاهده.

منبع: ماهنامه فرهنگی تحلیلی راه، شماره دوم، اردیبهشت 87

http://www.motalebe.ir/index.php?action=show_news&news_id=4265


نوشته شده توسط دانشجو در سه شنبه 29 مرداد 1387 و ساعت 10:08 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ تاملات سرخ(۱۴)+ مفهوم معقولیت نزد لاكاتوش+ علم و عواطف انسانی:گفت و گو با دكتر سعید زیباكلام درباره كتاب «معرفت شناسی اجتماعی»+ تاملات سرخ۷+ آزاداندیشی ساخته انسان مدرنیست غربی است+ تاملات سرخ (۱۱)+ مصاحبه درباره چیستی علم+ تاملات سرخ (۲۱)+ حوزه تایید غیرمستقیم مدرنیسم است + تاملات سرخ (۱۰)+ گفت و گو با دكتر سعید زیباكلام كتاب «معرفت شناسى اجتماعى»+ تاملات سرخ (۱۸)+ نظریه‌پردازی یعنی این...+ چیستی علم- درآمدی بر مکاتب علم‌شناسی فلسفی + تاملات سرخ ۵

صفحات: