تبلیغات
پایگاه دکتر سعید زیباکلام - حوزه تایید غیرمستقیم مدرنیسم است
حوزه تایید غیرمستقیم مدرنیسم است | مصاحبه ,

این‌گونه نیست كه هركسی در لباس روحانیت است دارای نگاهی غیورانه و ارزشمدارانه نسبت به مبانی و ارزش‌های اسلامی است و در مقابل نیز این‌طور نیست كه هر اندیشمندی كه در لباس روحانیت نیست الزاما دارای نگرش‌های مدرنیستی است. این تقسیم‌بندی‌هایی كه انجام می‌دهند و می‌گویند تعارض بین روشنفكر و روحانی، و یا تقابل میان حوزویان و دانشگاهیان تقسیم‌بندی‌های كاذب و گمراه‌كننده است. و نباید به آن توجه کرد.

۹ آذر ماه ۱۳۸۴    ساعت : ۳۵ , ۱۸
خبرگزاری انتخاب :
سعید زیباكلام استاد دانشكده‌ی ادبیات دانشگاه تهران و دانشكده‌ی علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع) معتقد است كه نوعا حوزویان و دانشگاهیان تعاریف متفاوتی را از روشنفكر ارائه می‌دهند و بر اساس این تعاریف در مورد آن قضاوت می‌كنند و ضروری است كه در ابتدای بحث، تحلیلی مفهومی از روشنفكر ارائه داد.

زیباكلام در گفت‌وگو با ایسنا در ابتدای بحث، برای اثبات صحبت خود به یكی از اشعار مولانا جلال‌الدین اشاره كرد و گفت: عده‌ای در تاریكی فیلی را لمس كردند یكی گوش فیل را لمس كرد و گفت شبیه بادبزن است. دیگری خرطوم فیل را لمس كرد و تصور كرد كه ناودان است. و این تفاوت برداشت‌ها به علت تاریكی بود و مطمئنا اگر فضای روشنی بود چنین اشتباهاتی رخ نمی‌داد. مشكل روشنفكری ما نیز تا حدودی همین است كه البته در بعضی مواقع از نظر كیفی وضعیتی بدتر و متفاوت‌تر از داستان مولانا جلال‌الدین دارد.

وی تصریح كرد: همان‌طور كه گفتم اگر نور در جایی كه فیل قرار داشت می‌تابید، مشكل برطرف می‌شد ولی مشكل مفهوم روشنفكری با تابیدن نور نیز حل نمی‌شود؛ چون ما با یك موجودی با هویت ثابت و مستمر مواجه نیستیم. هركس در این باب تلقی خود را بیان می‌كند و با توجه به آن تلقی قضاوت‌هایی را در ارتباط با روشنفكری انجام می‌دهد. در مفهوم روشنفكری با یك اغتشاش و هرج و مرج جدی مواجه هستیم كه در مواردی مورد غفلت واقع شده است. افراد از یك لفظ استفاده می‌كنند ولی در واقع چیزهای مختلفی را اراده می‌كنند. قضاوت‌ها و برداشت‌ها در باب این مفهوم به حدی است كه همگرایی، همسویی و رسیدن به یك اجماع را در این ارتباط نه تنها مشكل كرده بلكه به ظاهر ناممكن نیز كرده است. چرا می‌گوییم ناممكن؟ به این علت كه هركس چارچوب ارزشی و بینش خاص خود را دارد و نظر خاص خود را بیان می‌كند. بنابراین ما با یك پدیدار خاص در جامعه مواجه نیستیم.

این استاد دانشگاه گفت: طبیعی است كه ما نمی‌توانیم به افراد اهل فكر و اندیشه بگوییم كه همگی در باب یك موضوع مثلا روشنفكری به یك نحو فكر و نقش فتوكپی را ایفا كنند و اگر چنین حكمی هم كنیم، در بین اصحاب فكر مقبول واقع نمی‌شود. هركس قضاوت خاص خود را داراست. بنابراین من در این بحث روشنفكری را از دیدگاه خاص خود بررسی و تعریف می‌كنم و اصراری ندارم كه دیگران این تعریف را بپذیرند. اگر ما نهضتی را كه غربی‌ها در قرن 18 به نام روشنفكری آغاز كردند - نهضتی كه بعضا به غلط در جامعه از آن به نهضت روشنگری یاد می‌شود - مبنا قرار دهیم - كه البته در این مورد نیز اجباری نیست - داستان در باب مفهوم روشنفكری كمی شسته رفته‌تر می‌شود، ولی اختلاف در قضاوت‌ها هم‌چنان به جای خود می‌ماند. آن‌چه كه در قرن 18 به رهبری افرادی مانند كانت، ژان ژاك روسو، مونتسكیو، دیدرو، كوندیات ،حلباخ ، كاندروسه و هیوم در سراسر اروپا رخ داد، دارای پیام و تبعاتی بود. آن‌ها تاكید كردند كه انسان می‌خواهد روی پای خود بایستد. ما می‌خواهیم تفكر و با توجه به عقل بشری خود تصمیم‌گیری كنیم. آن‌ها زمینه‌ای را فراهم كردند كه بشر از عقل خود بدون هیچ‌گونه ترس و ملاحظه‌ای استفاده كند و از این نهضت می‌توان در حال حاضر به عنوان منشا وخواستگاه غرب مدرن یاد كرد.

وی ادامه داد: همانطور كه گفتم اگر این نهضت را مبنای روشنفكری قرار دهیم مقداری از اغتشاش و تششت مفهومی در باب این مفهوم نجات پیدا می‌كنیم و قضاوت كمی راحت‌تر می‌شود. در این نهضت قرار شد كه انسان شجاعت به خرج دهد و از نیرو‌های غیربشری خود را مبرا و هرچه به عقل خود می‌آید، بپذیرد و از آن تبعیت كند. روشنفكر یعنی توسل انسان به عقل خود ولاغیر و این لاغیر بسیار مهم است. یعنی انسان مواریث فرهنگی، مابعد الطبیعی و وحیانی را كنار گذاشته و با توجه به عقل خود تصمیم بگیرد و این در واقع آغاز پدیده اومانیسم نیز محسوب می‌شود.


وی در مورد جریان روشنفكری در ایران نیز گفت: به نظر من جریان روشنفكری ایران تاثیرپذیرفته از این نهضت است. جریانی است كه در واقع به نحوی صریحا یا تلویحا مواریث فرهنگ دینی را به صورت مشخص كنار گذاشته. البته به سایر مواریث دست نزده است. فقط آنچه كه جنبه وحیانی داشته به آرامی وتدریجا كنار گذاشته است. روشنفكری در ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب برای عقل بشری اصالت قائل بوده، آن را مبنا قرار داده است و هر نوع موضوع وحیانی را صریحا یا تلویحا رد و یا انكار كرده است. كه البته این امر دارای وجه سیاسی است. ممكن است عده‌ای صریحا این امور را رد كرده و باكی از عواقب آن نداشته و احساس كرده باشند كه باید عقیده خود را به صورت شفاف بیان كنند آن عده هم كه تلویحا این امور را رد كرده‌اند اعتقاد داشته‌اند چون ما در جامعه‌ای دینی زندگی می‌كنیم، باید به تدریج این عقاید را بیان كرد.

این استاد دانشگاه گفت: اگر به قبل از انقلاب برگردیم و مثلا جنبش مشروطه را بررسی كنیم به افرادی مانند آخوندزاده، میرزا ملكم‌خان، تقی‌زاده بر می‌خوریم . آن‌چه ضروری به نظر می‌رسد این است كه ببینیم آن‌چه كه این افراد گفته‌اند با توجه به مبنایی كه گفته شد دارای بار روشنفكری است یا نه، و به گمان من این طور به نظر می‌آید كه آن‌ها در زمان خود به صورت خفیف یا شدید افرادی روشنفكر بوده‌اند.

زیبا كلام ادامه داد: اگر وضعیت بعد از انقلاب را ملاحضه كنیم داستان متفاوت خواهد بود. شما با افرادی مواجه هستید كه دارای اندیشه‌های روشنفكری هستند گرچه صریحا نفی دین نمی‌كنند و عنوان مذهبی و دینی را همراه خود دارند. لیكن درواقع مابا یك جریان روشنفكری شبیه غرب مواجه هستیم. جریان روشنفكری بعد از انقلاب از دهه هفتاد و اواخر دهه شصت به صورت جدی و فراگیر در كشور ما مطرح شد و این جریان در قالب حلقه‌هایی اقدام به اشاعه افكار خود كرد. به نظر من در اینجا می‌توان به جای استفاده از اصطلاح جریان روشنفكری از جریان مدرنیستی استفاده كرد. در واقع ما در اینجا مواجه با افرادی هستیم كه درصدد هستند اندیشه‌های مدرن را در جامعه مطرح كنند. البته استفاده از اصطلاح مدرنیست این بحث را شسته و رفته‌تر می‌كند و خوشبختانه این اصطلاح از نظر مفهومی گرفتار تشتت مفهوم روشنفكر نیست. پس ما در اینجا با مفهوم روشنفكری وداع و سعی می‌كنیم از آن كمتر استفاده كنیم.

زیبا كلام گفت: مفهوم روشنفكر به صورت عرفی و عادی در جامعه‌ی كنونی ایران دارای بار مثبت است و ما باید سعی كنیم از این سطح عبور كنیم چون نقطه مقابل روشنفكری تاریكفكری است و این مفهوم دارای بار منفی و به اعتقاد من گمراه كننده است. من‌باب مثال وقتی می‌گوییم فلان فرد یك روشنفكر است، به او بار مثبت داد‌ه‌ایم و به نحوی از وی تعریف و تمجید كرده‌ایم و وقتی در مقابل فرد دیگری كه در همین طراز است سكوت می‌كنیم در واقع تلویحا قائل شده‌ایم كه وی فردی تاریكفكر است. متاسفانه این شیوه كار در روزنامه‌های روشنفكری ما باب شده است. از برخی چهره‌ها به عنوان روشنفكر یاد می‌كنیم و در رسانه‌ها و مطبوعات هر وقت اتفاقی می‌افتد، مثلا آب كم یا زیاد می‌شود ، آمریكا تهدید می‌كند، یا انگلستان فتنه انگیزی می‌كند به سراغ این افراد می‌روند و نظرات آن‌ها را جویا می‌شوند. به نظر من این قبیل چهره‌سازی‌ها كار نادرستی است. چون این افراد را روشنفكر می‌نامیم و در مورد بقیه عالمان و صاحب‌نظران كه در همین طراز ویا حتی برتر قرار دارند چنین صفتی را نمی‌دهیم. با این كار، ما سایر عالمان و صاحبنظران را به طور ضمنی تاریكفكر قلمداد كرده و بی اعتبار جلوه می‌دهیم.

وی افزود: این عامل به همراه تشتتی كه در باب مفهوم روشنفكری وجود دارد به نحوی ما را مجبور می‌كند كه با این مفهوم خداحافظی كرده و از مفاهیمی گویا و رساتر كه دارای بار ارزشی كمتری هستند استفاده كنیم، یعنی مفاهیم دیندار و مدرنیست. مفهوم مدرنیست كه الزاما دارای بار منفی نیست؛. به كسی گفته می‌شود كه به انسان، جامعه و سیاست نگاه دینی ندارد و انسان دینمدار كسی است كه دارای باور دینی است، به وجود خدا اعتقاد دارد و فراتر از آن معتقد است كه می‌توان دین و مواضع بینشی و ارزشی دینی را در عرصه سیاست، جامعه و به طور كلی حیطه ی عمومی وارد كرد.

وی ادامه داد: البته ما در جامعه به افرادی برمی‌خوریم كه دارای اعتقادات دینی هستند ولی معتقدند كه دین را نباید در حیطه‌ی عمومی دخالت داد و باید فقط در حیطه‌ی خصوصی وجود داشته باشد كه به نظر من این افراد جزء جریان مدرنیست محسوب می‌شوند و نمی‌توان از آن‌ها به عنوان افراد دینمدار یاد كرد. در حامعه‌ی كنونی، ما در مواقعی با یك جریان طوفنده، كوبنده و منسجم مدرنیستی مواجه هستیم و در مواقعی نیز این جریان با توجه به حاكم بودن فرهنگ دینی تلویحا یا به صورت ضمنی معارف دینی را تحریف،‌ تحقیر و یا در مواردی نفی یا طرد می‌كند و یا در مواقعی دیگر به صورت لطیف مورد بی‌اعتنائی قرار می‌دهد. در مجموع ، این قبیل ظهورات اندیشه‌های مدرنیستی عامل اصلی بی‌اعتنایی مردم به جریان روشنفكری است.

سعید زیباكلام در ادامه‌ی گفت و گوی خود با ایسنا اظهار داشت: مردم كشور ما وقتی با جریانی مواجه شوند كه احساس كنند این جریان بو و رایحه‌ی دین را ندارد و نست به آن احساس بیگانگی كنند با بی‌اعتنایی از كنار آن عبور می‌كنند. حال مهم نیست فردی كه بو و رایحه‌ی دین را ندارد فردی حوزوی باشد یا تحصیل‌كرده‌ی غرب. ببینید ما با فردی مانند تقی‌زاده مواجه هستیم كه معتقد است باید از ناخن تا فرق سر غربی شویم و در زندگی خود از اندیشه‌ها و شیوه‌ی غرب استفاده كنیم. خوب، مطمئنا این فرد برای مردم دارای رایحه‌ی آشنایی نیست و بوی غرب‌زدگی شدید می‌دهد. حال اگر مردم احساس كنند یك مرجع دینی یا مجتهد نیز بوی چنین فرهنگی یعنی فرهنگ غربی را نیز می‌دهد، حتی اگر در لباس روحانیت نیز باشد وی را نمی‌پذیرند و كنار می‌گذارند.

وی با بیان این كه " صرف‌نظر از اعتقادات و موضع‌گیری‌های سیاسی، انتخابات نهم موید این صحبت است" ابراز عقیده كرد: عامه‌ی مردم در انتخابات از یك طرف با فردی مواجه بودند كه شاید بیش از 10 الی 15 سوره‌ی قرآن را حفظ نباشد و نتواند یك سخنرانی نظری مذهبی ارائه دهد و از طرفی دیگر با فردی حوزوی مواجه بودند. ولی مردم رایحه‌ی دل انگیز دین را از فردی غیرحوزوی و دانشگاهی احساس كردند و این در حالی است كه تعداد كثیری از دانشگاهیان ما كه عمدتا متعلق به جریان مدرن نیز هستند به نامزدی كه برحسب ظاهر برآمده از حوزه است تمایل داشتند. این نشان می‌دهد كه مردم چندان به ظواهر توجه نمی‌كنند.

این استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: این‌گونه نیست كه مردم بگویند چون فلان آقا در غرب درس خوانده است نباید به آن اعتنا كرد و غرب‌زده است و چون فلان آقا در حوزه درس خوانده است غرب زده نیست. مردم به این چیزها توجه نمی‌كنند. مردم نگاه می‌كنند كه چه كسی بوی دین می‌دهد و چه فردی صحبت‌هایی متناسب با ارزش‌های آن‌ها می‌كند. صحبت از معرفت حق و باطل می‌كند. مردم با توجه به آموزه‌های دینی خود تصمیم می‌گیرند و نتیجه این شد كه عامه‌ی مردم به فردی غیرروحانی تمایل پیدا كردند كه دارای چنین خصوصیاتی بود و دانشگاهیان كه قاطبا مدرنیست هستند، به فردی كه برحسب ظاهر متعلق به حوزه بود تمایل داشتند.

وی تاكید كرد: مادامی كه اصلاح‌گران جامعه، رجال سیاسی، دانشگاهیان و عالمان بوی دین ندهند، عامه‌ی مردم با آن‌ها مشكل خواهند داشت و حداقل نسبت به آن‌ها بی‌اعتماد خواهند بود و این طیف در جامعه احساس غربت خواهند كرد و می‌توان گفت كه در تاریخ معاصر هیچ‌گاه مردم به جریان مدرنیسم گرایش پیدا نكردند.

زیباكلام در برابر اظهارات كسانی كه معتقدند در انتخابات خرداد 76 مردم به نحوی به جریان مدرنیسم گرایش پیدا كرده و به این جریان رای دادند، گفت: من چنین باور و عقیده‌ای را قبول ندارم. یعنی نمی‌توانم تصور كنم كه 20 میلیون نفر در دوم خرداد با نگاه مدرنیسم رای دادند. مردم در انتخابات 76 به یك روحانی و سادات رای دادند. به یك رجل سیاسی كه متدین بود و می‌خواست برای مردم صادقانه كار كند و قصد داشت تجربه‌ی 8 سال قبل را دیگر برای مردم تكرار نكند. آن‌ها انتظار داشتند كه خاتمی با رانت و تبعیض مقابله كند. مردم با توجه به فرهنگ دینی خود بدون این‌كه استدلال‌هایی كه ما مطرح كردیم را در نظر بگیرند به خاتمی رای دادند. مردم معتقد بودند كه خاتمی آدم خوبی است و می‌تواند با توجه به فرهنگ دینی، تغییراتی در وضعیت زندگی آن‌ها ایجاد كند.

این استاد دانشگاه معتقد است: باید توجه داشت تمام آرایی كه به خاتمی داده شد از باب ایجاب نبود و نگاه سلبی نیز داشت. آیا شما فكر می‌كنید واقعا 20 میلیون به خاطر خاتمی رای دادند؟ نه، تعداد زیادی از آن‌ها می‌خواستند با رای دادن به خاتمی جواب «نه» محكمی به سیاست‌های دولت قبلی بدهند. پس باید در این‌جا مبحث آرای سلبی را نیز در نظر گرفت. در بسیاری از مواقع مردم ایران نه تنها از جنبه‌ی ایجابی وارد انتخابات نشدند بلكه به مقدار زیادی از جنبه‌ی سلبی رای دادند. مردم ما اصولا بسیاری از حرف‌های خود را به نحو صریح و مستقیم بیان نمی‌كنند گرچه در ظاهر ایجابی باشد. آن‌ها به دلیل تجربه‌ی تلخ سیاسی كه دارند حرف‌های سلبی خود را به صراحت بیان نمی‌كنند. به عبارت دیگر هنگامی كه مردم نتوتنستند آلام و تجارب ملموس تلخ خود را به گوش مسوولان دولت هشت ساله پس از دفاع مقدس برسانند تا بگویند ما از تبعیض و محرومیت رنج می‌بریم، ما از به وجود آمدن دیوان‌سالاری بیزاریم، ما از سخنرانی‌های مكرر و لاینقطع درباره عدالت اجتماعی منزجر هستیم و خود عدالت اجتماعی را می‌خواهیم به رجلی رای دادند كه كمترین شناخت لازم را از او نداشتند و در نتیجه انتخابات مایه حیرت و شگفتی تقریا همه ناظران و كارشناسان شد.

زیبا كلام با توجه به این عقیده‌ی خود كه بسیاری از مردم در انتخابات از جنبه‌ی سلبی شركت می‌كنند و درصدد هستند كه به وضعیت موجود «نه» محكمی را بگویند، در تحلیل خود از انتخابات سوم تیر و این كه نه مردم در این انتخابات به چه چیزی بود، نیز آورد: مردم در انتخابات سوم تیر یك بار دیگر می‌خواستند بگویند كه ما از وضع موجود خسته شده‌ایم. از سخنرانی‌های مكرر تقریبا هر روزه درباره دموكراسی، جامعه مدنی، حقوق بشر، حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی بیزار و رنجوریم. مردم در انتخابات سوم تیر می‌خواستند بگویند ما از ادامه حیات دیوان‌سالاری رانت‌خواری به تنگ آمده‌ایم و خواستار تعدی و قطع دست ظاهرالصلاح از بیت‌المال هستیم، می‌خواستند بگویند رییس‌جمهور و دولتی می‌خواهیم كه به ندرت سخنرانی كند و اكثرا به دنبال خدمت صادقانه و غیرطلبكارانه باشد. ببینید در انتخابات، به‌خصوص در دور دوم، میزان و توانایی افراد از لحاظ تبلیغاتی و توانایی رسانه‌ای هیچ تناسبی نداشت. یك نفر به صورت سازمان‌یافته وارد انتخابات شده بود و طرف دیگر هیچ سازماندهی مشخصی نداشت و مردم از طریق برنامه‌های تلویزیونی مقداری نامزد روی هم رفته ناشناخته را شناختند و به خاطر صداقت و دردمندی كه در وی یافتند به او رای دادند. مردم در انتخابات با نمادها سر و كار داشتند و با توجه به نمادها قضاوت كردند.

وی كه در این گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا جریان روشنفكری در ایران را به دو جریان مدرنیسم و دین‌مدار تقسیم‌بندی كرد، درباره حضور و فعالیت جریان دین‌مدار در جامعه و وجود آن در عرصه‌ی فكری به ‌خصوص دانشگاه‌ها گفت: متاسفانه خلاء حضور آن‌ها در عرصه‌ی فكری و اندیشه و سیاست‌گذاری‌های ارزشمدارانه جدی است و مكررا خطرات عمیق این وضع را برای استمرار انقلاب اسلامی گوشزد كرده‌ام. آن بخش از حوزه‌های ما كه دین‌محور و در این زمینه دارای آگاهی هستند، چندان در جامعه حضور ندارند و از آن‌ها حضوری كه انتظار می‌رود دیده نمی‌شود. در دانشگاه‌ها و محافل به صورت ضعیف ظاهر می‌شوند.

زیباكلام معتقد است: بخشی از حوزه‌ی ما گرایش به مدرنیسم دارد كه این امر فقط در حد طلبه‌ها نیست. در سطوح بالاتر نیز این گرایش را مشاهده می‌كنیم؛ مثلا ما علمایی را داریم كه دارای گرایشات مدرنیستی هستند. مدرنیست كسی نیست كه برای زینت كراوات خود پنج‌تا پاپیون روی آن بچسباند و كت و شلوارش را از معروف‌ترین سالن‌های مد لباس پاریس و رم انتخاب كرده باشد. افراد مدرنیست قیافه‌ی خاصی ندارند. من فكر می‌كنم نگاه مدرنیستی در بسیاری از حوزه‌های ما حاكم است. برخی مراجع و مدرسین به حاكمیت و جامعه نگاهی دینی ندارند و همان‌طور كه گفتم اندیشه‌ی مدرنیستی در حوزه‌های ما حاكم است. یا به نحوی برخی از مولفه‌های مهم نگرش مدرنیسم غربی را دارا می‌باشد كه این بسیار ناگوار است.

وی معتقد است: اگر سكوت حمایت‌آمیز یا حمایت برخی از علمای بزرگ ما در زمان مشروطه از جریان مدرنیستی نبود، جریان مشروطه چنین سرانجامی پیدا نمی‌كرد. برخی از علما در جریان مشروطه سكوت كرده و برخی دیگر نیز به نحوی از اندیشه‌های مدرنیستی حمایت كردند. پس می‌توان نتیجه گرفت كه نوع موضع‌گیری‌های اعتقادی و سیاسی علما در این زمینه بسیار تاثیرگذار بود. متاسفانه برخی علما ما یا از غرب تاثیر پذیرفته‌اند یا در حوزه‌هایی كه باید حضور فعال داشته باشند، حضور ندارند و خلاء حضور آن‌ها به صورت جدی محسوس است. من می‌توانم به جد به شما بگویم كه بخشی از حوزه تسهیل‌كننده‌ی راه مدرنیسم در جامعه‌ی ما بوده و شاید منصفانه‌تر این باشد كه بگویم بسیار كم و قلیل هستند در حوزه‌های ما كه آگاهانه، هوشمندانه و غیورانه از ارزش‌ها و نگرش‌های بنیادی اسلام دفاع كنند. قاطبه یا سكوت كرده‌اند و موضع‌گیری نمی‌كنند كه سكوت آن‌ها به صورت غیرمستقیم تاییدكننده‌ی جریان مدرنیسم است و یا آگاهانه به جریان مدرنیسم اعتقاد دارند و فعالانه آن را اشاعه می‌دهند.

این استاد فلسفه در پایان تاكید كرد : این‌گونه نیست كه هركسی در لباس روحانیت است دارای نگاهی غیورانه و ارزشمدارانه نسبت به مبانی و ارزش‌های اسلامی است و در مقابل نیز این‌طور نیست كه هر اندیشمندی كه در لباس روحانیت نیست الزاما دارای نگرش‌های مدرنیستی است. این تقسیم‌بندی‌هایی كه انجام می‌دهند و می‌گویند تعارض بین روشنفكر و روحانی، و یا تقابل میان حوزویان و دانشگاهیان تقسیم‌بندی‌های كاذب و گمراه‌كننده است. و نباید به آن توجه کرد.

http://www.tiknews.org/display/?ID=9855


نوشته شده توسط دانشجو در سه شنبه 29 مرداد 1387 و ساعت 11:08 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ تاملات سرخ(۱۴)+ مفهوم معقولیت نزد لاكاتوش+ علم و عواطف انسانی:گفت و گو با دكتر سعید زیباكلام درباره كتاب «معرفت شناسی اجتماعی»+ تاملات سرخ۷+ آزاداندیشی ساخته انسان مدرنیست غربی است+ تاملات سرخ (۱۱)+ مصاحبه درباره چیستی علم+ تاملات سرخ (۲۱)+ حوزه تایید غیرمستقیم مدرنیسم است + تاملات سرخ (۱۰)+ گفت و گو با دكتر سعید زیباكلام كتاب «معرفت شناسى اجتماعى»+ تاملات سرخ (۱۸)+ نظریه‌پردازی یعنی این...+ چیستی علم- درآمدی بر مکاتب علم‌شناسی فلسفی + تاملات سرخ ۵

صفحات: